خرید بک لینک

سلام خوبین ؟ چه خبرا ؟ روزای پایانی سال 97 بر وفق مرادتون هست .چند ماهی هست که از اینجا بی خبرم . نمی دونم چه جوری شروع کنم . شاید با یه عذر خواهی یا با یه دلنوشته . ادما با بزرگ تر شدنشان مشکلاتشونم بزرگ می شه . باورم نمی شه 17 سال گذشت و 15 روزه قدم به 18 سالگی گذاشتم و هر روز و هر ثانیه که از عمرم می گذره انگار چیزآی جدیدتری نسبت به یک ثانیه قبلم یاد می گیرم. تا حالا بهش فکر نکرده بودم که یه روزی می رسه که فقط به یه چیز فک می کنم هزاران فکر دیگم در کنارش برام ایجاد می شه . یه روز آیی فک می کنی چقد خوبه که با این سنت بقیه بهت اعتماد دارن و یه سری چیزارو بهت می گن و یه روزایی هم با خودت می گی ای کاش اینجوری نبودم فکر و خیالای خودم کم بود مال بقیه رو هم باید تحمل کنم بعد با خودت فک می کنی خوب این بقیه خانواده و دوستاتن می شه ولشون کرد؟یه روزایی آدم سردرگم دوست داره تو خودش باشه و بقیه درکش نمی کنن و یه حرفای زده می شه که حالتو بد تر می کنه . توی این روزای آخر سالی یکم بیشتر بهم اهمیت بدیم و همدیگرو دعا کنیم منم نرم نرمنرم می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار

برچسب: نویسنده: اشکان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 15:21

صفحه بندی